Lilypie 5th Birthday Ticker

پسرک قصه گویم

Saturday, November 21, 2009

یکی بود یکی نبود . شب شده بود . آرین و دوستش مسواک زدند بعد رفتند رو تختخواب تا بخوابند . آرین زودی چشماشو بست و خوابش برد اما دوستش چشماشو نمی بست برای همین خوابش نمی‌برد .
صبح آرین زودی از خواب بیدار شد ، رفت دستشویی جیششو کرد ، دست و صورتشو شست ، لباساشو تنش کرد و شروع کردن به خوردن شیرش ، اما هنوزدوستش خواب بود . (آرین تقدسی - 29 آبان هشتادوهشت )

پی نوشت : این قصه بخشی از تکلیف هفتگی پسرکم بود با عنوان یک قصه بگویید و آنرا نقاشی کنید !

پسرک دلواپسم !

Friday, November 13, 2009

آرینم - دی 83
تصمیم گرفته بودم از فردا با ماشین خودم برم سرکار (برای اولین بار) . از صبح داشتم تو گوش آقای همسرمی‌خوندم که فردا ماشین می‌برم و ... بعداز ظهرهم کمی رفتیم در پارکینگ طبقاتی تمرین کردیم .
گذشت تا شب ... دیدم پسرک یک ورق و خودکار دستش گرفته میگه بیا رانندگی کردن یادت بدم .
هی شکل ماشین میکشه هی توضیح میده ، ببین ! فرمون ماشینواینطوری باید بگیری . ببین ! اینطوری اگه بگیری ماشین کج میشه بایداینطوری صافش کنی . بابا اشتباه میگه نباید سریع بری باید یواش بری . ببین ! حواست باشه یه وقت نزنی به ستونا ، وقتی داشتی می‌ پیچیدی یهویی نزنی به اون یکی ماشینه .... خلاصه هی تند تند شکل می کشید و تند و تند توضیح می‌داد بهم .
ببین ! اگه اینطوری سرعت بری میخوری به اون یکی ماشینه فوت میکنیا !
میگم : باشه پسرم مواظبم ، حواسم جَمعه . میگه : نه می‌ترسم یه وقت تصادف کنی بمیری . من خیلی ناراحت میشم اگه تو بمیری ! میگم : باشه حالا که نگرانمی فردا با اتوبوس میرم سرکار. میگه : نه با اتوبوسم نرو ! تو اتوبوسم آدمای مریض هستن یه وقت تو رو مریض می‌کنن . اصلن پیاده برو سر کار تا من خیالم راحتِ راحت باشه . میگم : باشه عزیزم فردا نه ماشین می‌برم نه سوار اتوبوس می‌شم . خیالت راحت باشه هیچ اتفاقی برام نمیفته ...

برای قشنگترین خاطره ی نوجوانی ام !

Thursday, October 29, 2009

صبحت بخیر عزیزم با آنکه گفته بودی دیشب خدا نگهدار
با آنکه دست سردت از قلب خسته تو گوید حدیث بسیار
صبحت بخیر عزیزم با آنکه در نگاهت حرفی برای من نیست
با آنکه لحظه لحظه می خوانم از دو چشمت تن خسته ای ز تکرار

لینک دانلود

انگلیسی !

Tuesday, October 13, 2009

آرین : بابا ! بابا ! منو بذار کلاس فرانسه ، میخوام فرانسه یاد بگیرم .
بابای آرین : حالا فعلن برو همون انگلیسی که هر ماه کلی پول بابتش میدمو درست یاد بگیر !
آرین :من که انگلیسیمو خوب یاد گرفتم دیگه !
بابای آرین : اِ ... اگه راست میگی به انگلیسی بگو " مامان کجاست ؟ " !
آرین : انگلیسی ! مامان کجاست ؟!!

پی نوشت : آرین فقط پنج سال دارد ! :دی

تولدت مبارک عزیز دلم !

Monday, September 21, 2009


video

...

Tuesday, September 08, 2009

از پروردگار آفریننده ی آسمان و زمین عاجزانه می‌خواهم بهترین راه را برای داشتن یک زندگی مفید و پربار درپیش روی اینجانب قرار دهند و این بنده ی حقیر را از سردرگمی و بی هدفی برهانند . آمین !

شد!

Monday, August 31, 2009

می شود. می شود. می شود. می‌شود. شد (:

پی‌نوشت:نیم فاصله در ویندوز XP

چی بگم !

Wednesday, August 26, 2009

من : آرینم دوست داری بزرگ بشی ، زن بگیری ، بچه دار بشی ؟
آرین : نه نمیخوام !
من : آخه چرا عزیزم ؟
آرین : برای اینکه اگه من بزرگ بشم ، تو و بابا پیر میشین !
من : ):

Powered by: Blogger
Based on Qwilm! theme.